سرنوشت


سرنوشت را ، باید از سر نوشت
شاید این بار کمی بهتر نوشت
عاشقی را غرقِ در باور نوشت
غُصه ها را قِصه ای دیگر نوشت

از کجا این باور آمد که گفت
گر رَود سَر برنگردد سرنوشت
گل بکاریم ، از دل گِل گُل بَراریم
در زمستان ، در بهاران ، زیرِ باران
گل بکاریم ، گر بخواهیم ، گر نخواهیم
باغبانِ روزگاریم

سرنوشت را ، باید از سر نوشت
شاید این بار کمی بهتر نوشت
عاشقی را غرقِ در باور نوشت
غُصه ها را قِصه ای دیگر نوشت

از کجا این باور آمد که گفت
گر رَود سَر برنگردد سرنوشت
گر تو روزی را زِ این بازی بدانی
نکته یِ رمزش بخوانی
لحظه هایِ زندگی چون موج دریاست
گرچه سرد و سخت زیباست

موجِ این دریا گر از پس سرگذشتت
سرنوشتت سرگذشتت
بر فرازِ قله یِ باور سفر کن
بالِ خود را باز تر کن

همچو حافظ پای کوبان و غزل خوان
لشگرِ غم را بسوزان
در فلک سقفی نمانده این زمانه
پَر بزن تا بی کرانه

سرنوشت را ، باید از سر نوشت
شاید این بار کمی بهتر نوشت
عاشقی را غرقِ در باور نوشت
غُصه ها را قِصه ای دیگر نوشت
از کجا این باور آمد که گفت
گر رَود سَر برنگردد سرنوشت
قصه ای از سَر نوشت
قِصه ای از سرنوشت




   






برچسب ها : سرنوشت , دلنوشته , شعر , موسقی ,

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
دسته بندی : دلنوشته ( متن ) ,

گر چه مستیم و خرابیم چو شب های دگر
باز کن ساقی مجلس سر مینای دگر
 
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان، نرسیدیم به فردای دگر
 
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر
بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر
 
مست مستم، مشکن قدر خود ای پنجه غم
من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر
 
چه به میخانه چه محراب، حرامم باشد
گر به جز عشق توام هست تمنای دگر
 
تا روم از پی یار دگری می باید
جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر
 
باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز
اوستادان و فزودند معمای دگر
 
گر بهشتی است، رخ توست نگارا! که در آن
می توان کرد به هر لحظه تماشای دگر
 
از تو زیبا صنم این قدر جفا زیبا نیست
گیرم این دل نتوان داد به زیبای دگر
 
می فروشان همه دانند عمادا! که بود
عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر


   





برچسب ها : شعر , دلنوشته , می , مست ,

صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic