هر آه کمین خورده
دسته بندی : دلنوشته ( متن ) ,

هر آه کمین خورده که از کام رها شد

بر آینه ای خورد ، کمان کرد صدا شد

طوفان به ستم بر دل ویرانه خروشید

تا پنجره آهنی خاطره وا شد

پاهای تو سر خورد سر گردنه ای عشق

دستان من از گردن تقدیر جدا شد

فواره این قصه به هربار فرو ریخت

آمد بنشیند وسط دایره پا شد

این بود عدالت ز دل نرم تو بر من

ظلمی که ز سنگ آمد و بر آینه ها شد

هر آتشی افتاد بر این خاک پر از عشق

از دست هوس های دل سر به هوا شد

بازی جهان یک به یک است ای دل غافل

در صحنه شطرنج ندانسته خطا شد


شاعر : حمیدرضا نادری



   





برچسب ها : شعر , کمین , عدالت ,

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic